جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
collected
01
جمعآوری شده, جمع شده
brought together in one place
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most collected
شکل تفضیلی
more collected
درجهپذیر
حوزه
state, organization, accumulation
مثالها
She stayed collected during the interview, even when tough questions were asked.
او در طول مصاحبه آرام باقی ماند، حتی وقتی سوالات سخت پرسیده شد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
collectedly
uncollected
collected
collect



























