جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
collected
01
جمعآوری شده, جمع شده
brought together in one place
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most collected
شکل تفضیلی
more collected
درجهپذیر
مثالها
His collected attitude helped the team stay focused under pressure.
نگرش آرام او به تیم کمک کرد تا تحت فشار متمرکز بماند.
درخت واژگانی
collectedly
uncollected
collected
collect



























