جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Clanker
01
آدم بی دست و پا, ناشی
a noisy, clumsy, or foolish person
Informal
Offensive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
clankers
مثالها
He 's a noisy clanker who bangs doors at all hours.
او یک clanker پر سر و صدا است که در تمام ساعات درها را میکوبد.



























