جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Clanker
01
آدم بی دست و پا, ناشی
a noisy, clumsy, or foolish person
غیررسمی
توهینآمیز
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
clankers
مثالها
The clanker dropped every plate while clearing the table.
کلانکر در حال تمیز کردن میز همه بشقابها را انداخت.



























