جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
cognizant
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most cognizant
شکل تفضیلی
more cognizant
درجهپذیر
حوزه
cognition, awareness, knowledge
مثالها
She was cognizant of the importance of punctuality in her profession.
او آگاه از اهمیت وقتشناسی در حرفهاش بود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
incognizant
cognizant
cognize



























