جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
again
مثالها
They laughed at the joke and asked him to tell it again.
آنها به جوک خندیدند و از او خواستند که آن را دوباره تعریف کند.
مثالها
After the storm, the power came on again around midnight.
پس از طوفان، برق دوباره حدود نیمهشب روشن شد.
03
دوباره, باز هم
used to introduce an extra or additional point
مثالها
The cost is high; again, we must consider long-term savings.
هزینه بالا است؛ دوباره، باید پساندازهای بلندمدت را در نظر بگیریم.
مثالها
Again, this project is our top priority.
دوباره، این پروژه اولویت اصلی ما است.
مثالها
The weather could clear up, or again, it might rain all day.
هوا ممکن است صاف شود، یا دوباره، ممکن است تمام روز باران ببارد.
05
دوباره, باز هم
used to ask someone to repeat information, often at the end of a question
مثالها
How do you spell your name again?
چطور اسمت رو دوباره هجی میکنی؟
مثالها
The arrow flew, and the bowstring sang again.
تیر پرواز کرد، و زه کمان دوباره خواند.



























