جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to clench
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
clench
سومشخص مفرد
clenches
وجه وصفی حال
clenching
گذشته ساده
clenched
اسم مفعول
clenched
مثالها
The child clenched their mother's hand tightly while crossing the busy street.
کودک دست مادرش را محکم فشرد در حالی که از خیابان شلوغ عبور میکرد.
02
فشردن, محکم گرفتن
to squeeze or press tightly
Transitive: to clench sth
مثالها
He clenched his fists in anger, ready to confront the person who had insulted him.
او از عصبانیت مشتهایش را فشرد، آماده روبرو شدن با کسی که به او توهین کرده بود.
Clench
01
گرفتن, چنگ زدن
the act of grasping
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
clenches
02
حلقه کوچک لغزنده, حلقه کوچک ساخته شده با سیزینگ
a small slip noose made with seizing
درخت واژگانی
clenched
clench



























