جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Aficionado
01
طرفدار, هواخواه
a person who is knowledgeable and enthusiastic about a particular activity, subject, or interest
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
aficionados
مثالها
He is a jazz aficionado and attends every concert in town.
او یک علاقهمند به جاز است و به هر کنسرتی در شهر میرود.
02
افیسیونادو، طرفدار گاوبازی
a fan of bull fighting



























