جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
affectionate
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most affectionate
شکل تفضیلی
more affectionate
درجهپذیر
مثالها
Their family was known for their affectionate gestures, always hugging and kissing each other.
خانواده آنها به خاطر حرکات مهربانانهشان معروف بودند، همیشه همدیگر را در آغوش میگرفتند و میبوسیدند.
درخت واژگانی
affectionately
affectionateness
unaffectionate
affectionate
affection
affect



























