جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
cherished
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most cherished
شکل تفضیلی
more cherished
درجهپذیر
حوزه
emotion, value, relationships
مثالها
The cherished family heirloom was carefully displayed in a glass cabinet.
ارث خانوادگی گرانبها با دقت در یک کابینت شیشهای نمایش داده شده بود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
cherished
cherish



























