جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to chaffer
01
گپ زدن, صحبت کردن
to engage in casual or idle conversation
Intransitive
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
chaffer
سومشخص مفرد
chaffers
وجه وصفی حال
chaffering
گذشته ساده
chaffered
اسم مفعول
chaffered
مثالها
While waiting for the bus, the commuters chaffered about the weather and upcoming weekend plans.
در حالی که منتظر اتوبوس بودند، مسافران در مورد آب و هوا و برنامههای آخر هفته آینده گپ میزدند.
02
چانه زدن, مذاکره بر سر قیمت
to negotiate over the price of goods or services
Intransitive
مثالها
When purchasing antiques, it 's common to chaffer with the dealer to secure a better price.
هنگام خرید عتیقهجات، معمول است که با فروشنده چانه بزنید تا قیمت بهتری دریافت کنید.



























