جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
او یک گلدان گل را در مرکز میز ناهارخوری قرار داد.
مرکز شهر
مرکز خرید, پاساژ
آنها بعد از ظهر را در مرکز جدید در مرکز شهر خرید کردند.
مرکز, منطقه مرکزی
مرکز جامعه محلی، مرکزی برای رویدادهای محلی، کلاسها و گردهماییها است.
مرکز, میانه
مرکز, هسته
مرکز استدلال او نیاز به اصلاح آموزشی مؤثرتر بود.
مرکز, کانون
مرکز, میانه
مرکز
مرکز, قلب
این شهر مرکز تجارت در منطقه است.
مرکز, بازیکن مرکزی
سنتر با مهارتهای استثنایی خود در ریباند، نقش حیاتی در تضمین پیروزی تیم ایفا کرد.
سنتر, مرکز
او در مسابقه سال گذشته به عنوان سنتر بازی کرد.
مرکز, بازیکن مرکز
پس این فصل، او روی نیمکت است یا مرکز بازی میکند؟
مرکز, بازیکن مرکز
مربی بازیکن را برای پست مرکز با دقت زیادی انتخاب کرد.
مرکز, پرکننده
مرکز, بازیکن مرکز در تیم هاکی
مرکز, پاس به مرکز
او یک سانتر عالی به هم تیمی خود در مقابل دروازه زد.
تمرکز کردن
طرح رمان معمایی حول یک میراث گمشده میچرخد و خوانندگان را با پیچ و خمهایش مجذوب میکند.
متمرکز کردن, تمرکز کردن
مرکز کردن, در مرکز قرار دادن
مرکزی, میانی
میانهرو, معتدل
حزب یک رویکرد میانهرو را در سیاست اقتصادی ترویج کرد.



























