جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Admonition
01
هشدار, توبیخ
a serious and heartfelt warning
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
admonitions
مثالها
His friend 's stern admonition to avoid the risky investment was ignored, leading to significant losses.
هشدار جدی دوستش برای اجتناب از سرمایهگذاری پرخطر نادیده گرفته شد و منجر به ضررهای قابل توجهی شد.
02
توبیخ, هشدار
a firm rebuke
درخت واژگانی
admonition
admon



























