جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Ado
01
قیلوقال, بیاوبرو، هیجان، شروشور
unnecessary fuss or trouble
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
Without further ado, let's begin the meeting and address the important matters at hand.
بدون ado بیشتر، اجازه دهید جلسه را شروع کنیم و به مسائل مهم پیش رو بپردازیم.



























