جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Butterball
توهینآمیز
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
butterballs
مثالها
The kids teased the chubby boy by calling him butterball.
بچهها پسر چاق را با صدا کردن او توپ کرهای مسخره کردند.
LanGeek



























