جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Butterball
offensive
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انسان
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
butterballs
مثالها
After Thanksgiving dinner, he joked about feeling like a butterball.
بعد از شام شکرگزاری، او شوخی کرد که احساس میکند مانند یک توپ کره است.



























