جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Butter
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
Butter is a key ingredient in making flaky and delicious pie crusts.
کره یک ماده کلیدی در ساخت پوسته های پفکی و خوشمزه پای است.
02
مبارزی که با سرش ضربه میزند, جنگجویی که با سرش میزند
a fighter who strikes the opponent with his head
to butter
01
کره مالیدن
to spread a smooth, creamy substance on something, usually using a knife
Transitive: to butter sth
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
butter
سومشخص مفرد
butters
وجه وصفی حال
buttering
گذشته ساده
buttered
اسم مفعول
buttered
مثالها
Butter the toast generously before serving it.
قبل از سرو، نان تست را به سخاوت کره بمالید.
درخت واژگانی
buttery
butter



























