جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
brobdingnagian
رسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
خاص
کیفی
شکل عالی
most brobdingnagian
شکل تفضیلی
more brobdingnagian
درجهپذیر
مثالها
The chef presented a brobdingnagian cake at the center of the banquet hall, impressing everyone with its grandeur.
آشپز یک کیک عظیم در مرکز سالن ضیافت ارائه داد که همه را با عظمت خود تحت تأثیر قرار داد.
Brobdingnagian
01
غول, غول پیکر
a huge or gigantic person or creature
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
brobdingnagians
مثالها
The ancient legend spoke of a Brobdingnagian who towered over mountains.
افسانه قدیمی از یک برابدینگنیگن سخن میگفت که از کوهها بلندتر بود.



























