جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unchallenging
مثالها
He found the game unchallenging and quickly lost interest.
او بازی را بیچالش یافت و به سرعت علاقهاش را از دست داد.
درخت واژگانی
unchallenging
challenging
challenge
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
درخت واژگانی