جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
crammed
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most crammed
شکل تفضیلی
more crammed
درجهپذیر
مثالها
Her bag was crammed with books and snacks for the long journey.
کیف او پر از کتاب و تنقلات برای سفر طولانی بود.



























