جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
overcrowded
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most overcrowded
شکل تفضیلی
more overcrowded
درجهپذیر
حوزه
space, population, urban
مثالها
The overcrowded streets made it hard to find a parking spot.
خیابانهای شلوغ پیدا کردن جای پارک را سخت کرده بود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
overcrowded
crowded
crowd



























