جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Booty
01
کپل, باسن
the rear part of the body that one sits on
Dialect
American
عامیانه
مثالها
She chose a workout class that promised to help tone her booty.
او یک کلاس تمرینی را انتخاب کرد که قول میداد به سفت شدن باسن او کمک کند.
02
غنیمت, دزدی
goods or money obtained illegally
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش



























