جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Booty
01
کپل, باسن
the rear part of the body that one sits on
Dialect
American
slang
مثالها
He danced with enthusiasm, shaking his booty to the beat.
او با شور و شوق رقصید، در حالی که کونش را به ضرب موسیقی تکان میداد.
02
غنیمت, دزدی
goods or money obtained illegally
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش



























