جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Booze
01
مشروب, عرق، نوشیدنی الکلی
an alcoholic beverage, especially the type containing high amounts of alcohol
slang
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
He decided to quit drinking booze to improve his health.
او تصمیم گرفت نوشیدن الکل را ترک کند تا سلامتی خود را بهبود بخشد.
to booze
01
*مشروب نوشیدن
to drink alcohol, especially in large quantities and often habitually
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
booze
سومشخص مفرد
boozes
وجه وصفی حال
boozing
گذشته ساده
boozed
اسم مفعول
boozed
مثالها
She had a tendency to booze excessively at social events, causing concern among her friends.
او تمایل داشت در مراسم اجتماعی بیش از حد مشروب بخورد، که باعث نگرانی دوستانش میشد.



























