wok
wok
wɒk
vok
roccockblocdock

تعریف و معنی "wok"در زبان انگلیسی

01

ماهی‌تابه ووک, ماهی‌تابه گود

a pan in the shape of a bowl, especially used for making Chinese dish 
wok definition and meaning
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بی‌جان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
woks
مثال‌ها
She heated oil in the wok before adding the vegetables for a quick stir-fry. 

او روغن را در وک گرم کرد قبل از اینکه سبزیجات را برای تفت دادن سریع اضافه کند.

LanGeek
دانلود برنامه
langeek application

Download Mobile App

فروشگاه برنامه