جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
winding
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most winding
شکل تفضیلی
more winding
درجهپذیر
مثالها
They took a stroll along the winding river path.
آنها در مسیر پیچدرپیچ رودخانه قدم زدند.
02
پیچ در پیچ, مارپیچ
of a path e.g.
Winding
01
پیچیدن, تاب
the act of winding or twisting
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
غیرقابل شمارش
درخت واژگانی
winding
wind



























