جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Windfall
01
سود غیرمنتظره, شانس ناگهانی
an unexpected event that brings financial gain or good fortune
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
windfalls
مثالها
Winning the lottery was a windfall.
برنده شدن در قرعهکشی یک سود غیرمنتظره بود.
02
میوه افتاده به طور طبیعی, میوه افتاده از درخت
fruit that has naturally fallen from a tree
مثالها
They collected windfalls from the orchard to make cider.
آنها میوههای افتاده را از باغ جمع کردند تا سیبساز درست کنند.



























