جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
weird
01
عجیب, غریب
strange in a way that is difficult to understand
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
weirdest
شکل تفضیلی
weirder
درجهپذیر
مثالها
She has a weird habit of talking to herself when she's nervous.
او عادت عجیبی دارد که وقتی عصبی است با خودش صحبت میکند.
Weird
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
weirds
مثالها
He felt as though he was bound by his weird, unable to escape his destined path.
او احساس میکرد که به سرنوشت خود مقید شده است، قادر به فرار از مسیر مقدر خود نیست.
درخت واژگانی
weirdly
weirdness
weird



























