جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
weird
01
عجیب, غریب
strange in a way that is difficult to understand
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
weirdest
شکل تفضیلی
weirder
درجهپذیر
حوزه
perception, behavior, evaluation
مثالها
He's a good friend, but he has some weird tastes in music.
او یک دوست خوب است، اما سلیقههای عجیبی در موسیقی دارد.
Weird
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
singular
not gender specific
شکل جمع
weirds
مثالها
He accepted the turn of events, understanding it as part of his weird.
او روند وقایع را پذیرفت، آن را به عنوان بخشی از سرنوشت خود فهمید.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
weirdly
weirdness
weird



























