جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to blench
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
blanch
سومشخص مفرد
blanches
وجه وصفی حال
blanching
گذشته ساده
blanched
اسم مفعول
blanched
مثالها
She began to blanch when she heard the frightening news.
وقتی خبر ترسناک را شنید شروع به رنگ پریدگی کرد.



























