جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
to upheave
01
برافراشتن, بلند کردن
to elevate or lift strongly, especially from below
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل حرکتی
باقاعده
زمان حال
upheave
سومشخص مفرد
upheaves
وجه وصفی حال
upheaving
گذشته ساده
upheaved
اسم مفعول
upheaved
مثالها
The powerful wave seemed to upheave everything in its path.
موج قدرتمند به نظر میرسید که همه چیز را در مسیر خود بلند میکند.
درخت واژگانی
upheave
heave



























