جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unwonted
01
غیر عادی, نامعمول
uncommon or not customary
formal
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unwonted
شکل تفضیلی
more unwonted
درجهپذیر
مثالها
The athlete displayed unwonted agility, surprising both teammates and opponents during the game.
ورزشکار چابکی غیرمعمول از خود نشان داد، که هم تیمیها و هم حریفان را در طول بازی شگفتزده کرد.
درخت واژگانی
unwontedly
unwonted
wonted
wont



























