جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unusually
01
به طور غیرعادی, عجیب
in a manner that is not normal or expected
مثالها
She smiled unusually, revealing a hint of mischief in her eyes.
او به طور غیرمعمول لبخند زد، نشانهای از شیطنت در چشمانش آشکار شد.
02
بهطور غیر طبیعی, بهطرز غیر معمول
more than usual or greater than average
اطلاعات دستوری
مقایسهناپذیر
قید درجه
مثالها
He was unusually quiet today, which made me worry about him.
او امروز بطور غیرعادی ساکت بود، که باعث نگرانی من برای او شد.
درخت واژگانی
unusually
usually
usual



























