جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unsmooth
01
ناهموار, نامنظم
having a surface that is rough or uneven
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unsmooth
شکل تفضیلی
more unsmooth
درجهپذیر
مثالها
The unsmooth walls needed sanding before they could be painted.
دیوارهای ناهموار قبل از رنگ آمیزی نیاز به سنباده زدن داشتند.
درخت واژگانی
unsmooth
smooth



























