جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unpaid
01
پرداختنشده
not yet given the money that was promised in exchange for something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unpaid
شکل تفضیلی
more unpaid
درجهپذیر
مثالها
She worked for several months at an unpaid internship before landing a full-time job.
او قبل از اینکه شغل تمام وقت پیدا کند، چندین ماه در یک کارآموزی دستمزدی کار کرد.
02
داوطلبانه, غیر پرداختی
engaged in as a pastime
03
پرداخت نشده, رایگان
without payment
درخت واژگانی
unpaid
paid



























