جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unpaid
01
پرداختنشده
not yet given the money that was promised in exchange for something
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unpaid
شکل تفضیلی
more unpaid
درجهپذیر
مثالها
The employees were upset about the unpaid overtime hours they had been asked to work.
کارمندان از ساعتهای اضافه کاری پرداخت نشدهای که از آنها خواسته شده بود کار کنند ناراحت بودند.
02
داوطلبانه, غیر پرداختی
engaged in as a pastime
03
پرداخت نشده, رایگان
without payment
درخت واژگانی
unpaid
paid



























