جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unmoving
01
بی احساس, غیر عاطفی
not arousing emotions
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most unmoving
شکل تفضیلی
more unmoving
درجهپذیر
مثالها
The unmoving cat watched the mouse from the corner of the room.
گربه بیحرکت از گوشه اتاق موش را تماشا میکرد.
درخت واژگانی
unmoving
moving
move



























