جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unmitigated
01
کاهشنیافته, کاستهنشده
not reduced or moderated in intensity
نکوهشی
رسمی
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
درجهناپذیر
حوزه
intensity, quality, evaluation
مثالها
The unmitigated chaos ensued as the protesters clashed with law enforcement, resulting in widespread violence.
هرج و مرج کامل پس از درگیری معترضان با نیروهای انتظامی رخ داد و به خشونت گسترده منجر شد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
unmitigated
mitigated
mitigate
mitig



























