جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
unbounded
مثالها
The excitement in the crowd was unbounded as the concert began.
هیجان جمعیت بیحد و مرز بود وقتی کنسرت شروع شد.
درخت واژگانی
unbounded
bounded
bound
جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
درخت واژگانی