جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
timely
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most timely
شکل تفضیلی
more timely
درجهپذیر
حوزه
timing, events, evaluation
مثالها
The timely arrival of the ambulance saved the injured hiker's life.
رسیدن به موقع آمبولانس جان کوهنورد مجروح را نجات داد.
timely
اطلاعات دستوری
مثالها
She arrived at the meeting timely, just as it was starting.
او به موقع به جلسه رسید، دقیقاً وقتی که شروع میشد.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
timeliness
untimely
timely
time



























