جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
timely
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مرکب
کیفی
شکل عالی
most timely
شکل تفضیلی
more timely
درجهپذیر
مثالها
The timely announcement of the sale attracted many customers to the store.
اعلام به موقع فروش، مشتریان زیادی را به فروشگاه جذب کرد.
مثالها
he author 's timely book on climate change became a bestseller as it coincided with the global movement for environmental action.
کتاب به موقع نویسنده درباره تغییرات آب و هوایی به دلیل همزمانی با جنبش جهانی برای اقدامات زیست محیطی به یک پرفروش تبدیل شد.
timely
اطلاعات دستوری
مثالها
He submitted his assignment timely, ensuring it met the deadline.
او تکلیف خود را به موقع ارسال کرد، مطمئن شد که مهلت را رعایت کرده است.
درخت واژگانی
timeliness
untimely
timely
time



























