جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Thud
01
صدای کوبیده, صدای مبهم
a deep, muffled noise produced by the impact of heavy objects colliding or falling
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
قابل شمارش
شکل جمع
thuds
مثالها
They heard a loud thud as the tree branch hit the roof.
آنها صدای کوبیدن بلندی شنیدند وقتی شاخه درخت به سقف خورد.
to thud
01
صدايي گنگ ايجاد كردن, با صدايي گنگ ضربه زدن
strike with a dull sound
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
thud
سومشخص مفرد
thuds
وجه وصفی حال
thudding
گذشته ساده
thudded
اسم مفعول
thudded
02
صدای کسل کننده ایجاد کردن, صدای مبهم تولید کردن
make a dull sound
03
کوبیدن, صدای خفه تولید کردن
make a noise typical of an engine lacking lubricants



























