جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
thriving
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ وجه وصفی حال
کیفی
شکل عالی
most thriving
شکل تفضیلی
more thriving
درجهپذیر
مثالها
The thriving community garden provided fresh produce for local residents.
باغ جامعه پررونق محصولات تازه را برای ساکنان محلی فراهم میکرد.
درخت واژگانی
thriving
thrive



























