جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
tepid
مثالها
He gave a tepid response, barely acknowledging the suggestion.
او پاسخی سرد داد، به سختی پیشنهاد را تصدیق کرد.
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most tepid
شکل تفضیلی
more tepid
درجهپذیر
مثالها
After being left on the counter for hours, the coffee had become tepid.
بعد از ساعتها ماندن روی پیشخوان، قهوه ولرم شده بود.
درخت واژگانی
tepidly
tepidness
tepid



























