جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
swarthy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
swarthiest
شکل تفضیلی
swarthier
درجهپذیر
حوزه
appearance, skin, complexion
مثالها
The swarthy sailor had weather-beaten skin from years spent at sea.
ملوان گندمی پوستی داشت که از سالهای سپری شده در دریا فرسوده شده بود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
swarthiness
swarthy
swarth



























