جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
sufficient
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most sufficient
شکل تفضیلی
more sufficient
درجهپذیر
حوزه
quantity, adequacy, requirement
مثالها
He had saved a sufficient amount of money to purchase the new computer.
او مبلغ کافی پول برای خرید کامپیوتر جدید پسانداز کرده بود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
insufficient
sufficiently
sufficient
suffici



























