جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
stupidly
01
از روی حماقت, از روی نادانی، بهطرز احمقانهای
in a way that shows poor judgment or a lack of intelligence or sense
مثالها
She stupidly forgot to save her work before the computer crashed.
احمقانه, او فراموش کرد کارش را قبل از اینکه کامپیوتر خراب شود ذخیره کند.
مثالها
After the unexpected news, he sat stupidly in his chair, unable to respond.
پس از خبر غیرمنتظره، او احمقانه روی صندلیش نشست، قادر به پاسخ نبود.
03
احمقانه, به طور غیرمنطقی
to a ridiculous, excessive, or unreasonable degree
مثالها
They were stupidly confident despite having no experience.
آنها احمقانه مطمئن بودند با وجود نداشتن تجربه.
درخت واژگانی
stupidly
stupid



























