جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
به آسمان شب نگاه کردم و یک ستارهی دنبالهدار دیدم.
ستاره, جرم آسمانی
او یک ستاره کوچک و بامزه در گوشه بالایی کاغذش کشید.
ستاره, توپولوژی ستاره
ستاره, اخترک
ستاره, ستار
ستاره (سینما، موسیقی و...), بازیگر اصلی
او پس از نقشش در فیلم پرفروش به یک ستاره تبدیل شد.
فرد مشهور
بازیگر پس از نقش برجسته خود در فیلم به یک ستاره تبدیل شد.
ستاره, قهرمان
ممنونم که کامپیوتر را درست کردی – تو یک ستارهای!
a rating symbol, typically a star, used to indicate the quality level of a hotel or restaurant
بازیگر نقش اصلی بودن
او در یک نمایش تحسینشده توسط منتقدان در تئاتر محلی بازی کرد.
با ستاره علامت گذاری کردن, با علامت ستاره برجسته کردن
معلم از ما خواست که نکات مهم متن را با ستاره علامت بزنیم.
نقش اصلی را بازی کردن, ستاره بودن
فیلم با بازی یک بازیگر مشهور شناخته شده برای نقشهای اکشنش است.
ستاره, نقش اصلی
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی



























