جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Benefice
01
منفعت, پست کلیسایی دارای درآمد
an endowed church office giving income to its holder
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
انتزاعی
ساختار صرفی
مرکب
قابل شمارش
شکل جمع
benefices
to benefice
01
زمینی را به کلیسا وقف کردن
a job in the Church that comes with property and money in exchange for looking after the people
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
مشتق
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
benefice
سومشخص مفرد
benefices
وجه وصفی حال
beneficing
گذشته ساده
beneficed
اسم مفعول
beneficed
مثالها
When the rector retired, his benefice was offered to a young priest from another town.
وقتی که رئیس دانشگاه بازنشسته شد، مزایای او به یک کشیش جوان از شهر دیگری پیشنهاد شد.



























