جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
spry
01
چابک و پرانرژی
energetic and agile, especially in older age
مثالها
The spry old man impressed everyone with his ability to climb the steep hill without breaking a sweat.
مرد پیر چالاک با توانایی خود در بالا رفتن از تپه شیبدار بدون عرق کردن، همه را تحت تأثیر قرار داد.
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
spryest
شکل تفضیلی
spryer
درجهپذیر
مثالها
The spry athlete sprinted across the field to score the winning goal.
ورزشکار چالاک به سرعت از زمین عبور کرد تا گل پیروزی را به ثمر برساند.



























