جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
sporadic
01
تکوتوک, پراکنده، انفرادی
occurring from time to time, in an irregular manner
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
most sporadic
شکل تفضیلی
more sporadic
درجهپذیر
مثالها
The sporadic rainfall throughout the day led to unpredictable weather conditions.
بارشهای پراکنده در طول روز به شرایط آبوهوایی غیرقابلپیشبینی منجر شد.



























