جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
Slush
اطلاعات دستوری
وضعیت جانداری
بیجان
ساختار صرفی
ساده
غیرقابل شمارش
مثالها
The kids enjoyed playing in the slush, creating slushy snowballs to throw at each other.
بچهها از بازی در برف آبشده لذت بردند، با ساختن گلولههای برف آبشده برای پرتاب به یکدیگر.
to slush
01
ریختن, پاشیدن
to spill or splash a liquid heavily or clumsily
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
فعل کنشی
باقاعده
زمان حال
slush
سومشخص مفرد
slushes
وجه وصفی حال
slushing
گذشته ساده
slushed
اسم مفعول
slushed
مثالها
The rain slushed through the open windows onto the table.
باران از پنجرههای باز روی میز سرازیر شد.
02
پاشیدن, چلپ چلوپ کردن
to produce a splashing sound
مثالها
Water slushed in the puddle as the dog ran through it.
آب در گودال چلپ چلوپ میکرد در حالی که سگ از میان آن میدوید.



























