جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
simulated
01
شبیهسازی شده, مصنوعی
not real but designed to imitate the real thing
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
صفتِ اسم مفعولی
کیفی
شکل عالی
most simulated
شکل تفضیلی
more simulated
درجهپذیر
حوزه
imitation, appearance, materials
مثالها
The fake leather jacket had a simulated texture that mimicked real leather.
ژاکت چرم مصنوعی دارای بافتی شبیهسازیشده بود که چرم واقعی را تقلید میکرد.
مثالها
The trainees participated in a simulated crisis to improve their decision-making skills.
کارآموزان در یک بحران شبیهسازیشده شرکت کردند تا مهارتهای تصمیمگیری خود را بهبود بخشند.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
simulated
simulate
simul



























