جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
sidewise
اطلاعات دستوری
مثالها
The squirrel darted sidewise across the path to avoid the dog.
سنجاب برای اجتناب از سگ به صورت کناری از مسیر عبور کرد.
02
از پهلو, به طور مایل
from the side; obliquely
03
کناری, به یک طرف
with one side forward or to the front
sidewise
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
درجهناپذیر
حوزه
position, orientation, space
مثالها
The table was set sidewise to create more space in the room.
میز کج گذاشته شده بود تا فضای بیشتری در اتاق ایجاد شود.
LanGeek
اپلیکیشن موبایل ما را دانلود کنید
درخت واژگانی
sidewise
side
wise



























