جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
سهام
او 100 سهم از استارتآپ فناوری را در طول عرضه اولیه آن خریداری کرد.
سهم, حصه
تسهیمکردن
هر عضو تیم سهم برابرای از سود پروژه موفق را دریافت کرد.
سهم, مشارکت
تیغه گاوآهن, تیغه برش خاک
اشتراکگذاری
چیزی را با کسی شریک شدن
این زوج برنامهریزی کردهاند که پس از ازدواج یک حساب بانکی را به اشتراک بگذارند.
تقسیم کردن
او ساندویچش را با همکار گرسنهاش به اشتراک گذاشت.
به اشتراک گذاشتن
معلم لوازم کلاس را بین دانشآموزان تقسیم کرد.
مشترک داشتن
آنها اغلب دیدگاههای مشابهی در مورد مسائل اجتماعی به اشتراک میگذارند.
به اشتراک گذاشتن (افکار، نظرات، احساسات)
او بالاخره تصمیم گرفت راز طولانی مدت خود را با بهترین دوستش به اشتراک بگذارد.
به همان اندازه مقصر بودن, به همان اندازه شریک بودن
آنها موافقت کردند که هزینههای تعطیلات را به طور مساوی بین خود تقسیم کنند.
به اشتراک گذاشتن (فضای مجازی)
من آخرین مقاله خبری را در صفحه فیسبوکم به اشتراک میگذارم.
درخت واژگانی



























