جستجو
زبان دیکشنری را انتخاب کنید
shaggy
اطلاعات دستوری
ساختار صرفی
ساده
کیفی
شکل عالی
shaggiest
شکل تفضیلی
shaggier
درجهپذیر
مثالها
The dog’s shaggy coat needed regular grooming to prevent matting.
پوشش ژولیده سگ نیاز به آراستگی منظم داشت تا از گره خوردن جلوگیری شود.
02
پشمالو, آشفته
having a very rough nap or covered with hanging shags
درخت واژگانی
shaggily
shagginess
shaggy
shag



























